تبليغاتX
گلبرگ خاتون





























گلبرگ خاتون

روزنوشت هاي گلي

بله مسئله این است  سرعت

خوب خدمتت دوستان عارضم بالاخره اینترنت پرسرعت ابتیاع نمودیم و در غرفه بهشتی امکان اپ کردن داریم فقط یه مشکل از انجایی که به این سرعت عادت نداریم و به سرعت اینترنت ذغالی عادت داریم باورمان نمیشود با یک کلیک صحفه ای باز بشود !!!!!!!!!!!!۱حالا در حال لذت بردن از این کشف جدیدمان هستیم  علی رغم اینکه طبق عادت قدیمی چندین بار کلیک مکنیم و هی ناچاریم صحفه های باز شده را ببندیم و.... حتی میتوانیم برای دوستانمان کامنت بگذاریم  باورتان میشود؟

شاعر در این مورد میفرماید من واین همه خوشبختی محاله !!!!!!!!!۱۱

نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت توسط گلبرگ | |

در اینکه دیروز روز جماعت نسوان وطنی بود شکی نیست  و همه جا هم در بوق و کرنا  که روز روز شماست و این هم هدیه و ان هم جشن و دارالحکومه تعطیل و بروید حالش را ببیرید !!!!!!!!!!!

خوب هر روز روز ماست 

 هر روز روز دویدن و تلاش و مدیریت  داخل منزل و کار بیرون و توازن این دو !!!!!!!

و به زندگی و بچه و شوهر رسیدن و

تلاش مضاعف کسب علم و جنگیدن با جامعه مرد سالار مان  هر روز 

 و هر روز تلاش حضور در جامعه  ای که همه جوره محدودمان میکند و حتی حرفمان هم قبول ندارد !!!

ارزش  مادر بودن  بر  هیچ کس  پوشیده نیست و به نظر من زن بودن و یا مرد بودن هیچ توفیری در جوامع پیشرفته نداره در جامعه ماهم که  چه عرض کنم میزان  ارزشش علی رغم این همه شعار  به یه روز خاص برمیگرده !

اما سخن اخر  هرگز فراموش نکنید خانه روی دوش زن قرار دارد نه روی زمین

بهترینها را در این روز و در همه روزها برای نسوان وطنی ارزو میکنیم . بله.....

پ. ن. فندق ۵۰ کیلویی عزیزم هر روز و هر لحظه دعات میکنم امیدوارم  خدا مادرت رو  برای  شما وشمارو برای نی نی حفظ کنه و نمیتونم برات کامنت بزارم نمیدونم چرا

نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت توسط گلبرگ | |

در زندگی لحظاتی هست که منجمد میشی بهت زده و متحیر در حدی که این تحیر باعث میشه کلا به فضایی مثل خلا وارد شی انگار مردی و داری از دیدگاه ناظر سوم و دانای کل به اطرافیانت نگاه میکنی

احساساتت فلج میشه وحتی نمیتونی ناراحت باشی یا حتی عصبانی فقط یه سوال توی ذهنت میاد و میره و میچرخه ومیچرخه و جوابی براش نداری چرا چرا و چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سر درد میگیری و سر گیجه حالت بد میشه و از خودت بدت میاد چون جواب نداری و امیدی هم به پیدا کردن جواب نیست قلبت سرشار از  غم سنگینیه و احساس میکنی یک مرحله برات تمام شده و حس وارد مرحله جدید شدن رو نداری 

   ناامید شدی

راست میگفتن ناامیدی برادر مرگه اصلا به نوعی خودشه به هرحال زندگی در جریانه و از این بیشتر ناامید میشی هیچ کس اهمیت نمیده که در چه حالی هستی این در حالیه که خودت خیلی به اطرافیانت اهمیت دادی به حالشون به روحیشون  به احساسشون

حوصله هیچ کس رو نداری حتی خانواده حتی همسر هر چقدر سعی میکنن از این حال بیرون بیارنت نمیشه و تو بازم بیشتر از خودت بدت میاد انگیزه نداری حتی از رختخواب بیرون بیای  و فکر میکنی در نهایت که چی؟

سعی میکنی ماسک به چهرت بزنی و بگی اهمیتی نداره  وو کم کم دیگه هیچی اهمیتی نداره

منجمد افسرده و بیشتر دل زده این حالیه که من اسمشو گذاشتم صفر کلوین سردترین دماییه که انسان در شرایط ازمایشگاهی تونسته بهش برسه   این شرح حال این روزای منه

پ.ن. روز معلم هر سال برای من مهم بوده کلی فکر میکردم به همه کسایی که بهم یاد دادن اول مادر عزیزم که دبیر ادبیاتم  هم بوده و معلم زندگیم و همه لحظات زندگیم رو بهش مدیونم  و بعدشم پدرم که معلم اندیشه و تفکرم بودن  و معلم کلاس اولم که دختر عموی پدرم هستن و معلم سه نسل خانواده ما یعنی عمه من  من و دختر همون عمه ام بوده اقای امیدواری دبیر شیمی سال اول دبیرستانم که باعث علاقه ام به شیمی شد و شیمی خوندم  عمو اسد شوهر عمه ام که دید سیاسی و تفکرسیاسی و تاریخ معاصر  کشورم رو به من شناسوند از نقطه صفر کلوین  دست همتون رو میبوسم و خیلی خیلی دوستتون دارم

نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت توسط گلبرگ | |

روزهای اردیبهشتی  خیلی زیبا هستند غیر قابل پیش بینی و لطیف مثل احساسات  ما وقتی هنوز خیلی زلال بودیم مثلا در سن ۱۶ الی ۱۸ سالگی و من عاشق ماه اردیبهشتم  و روزهای بهاری بارانی و افتابی  سبزی برگ درختا که هنوز تازه هستن و دود نگرفتن  و نسیم خنکی که صورتم رو نوازش میکنه

پ. ن. مهمانی مامان برگزار شد و قاعده دوتا کارگر جون کندیم (مادر بگرید ) از انجایی که بهشت زیر پای مادران است از چارشنبه به کمک مادر بانو شتافتیم و دلمه پیچیدیم و سالاد الویه درستیدیم و ۵ شنبه کلی دسر شامل ژله رنگین کمان و ژله خرده شیشه  تیرامیسو  چیز کیک پرتقالی و چیز کیک توت فرنگی با روکش ژله و میوه  درستیدیم (ایکون همایونی در حال سور زدن به مامان کوزت) و

 جمعه هم که روز مهمانی بود صبح زود رفتیم به درستیدن سالاد فصل و .... و کلیه پذیرایی با ما بود علی رغم اینکه مامان جان کارگر داشتند و ۵۳نفر مهمان همه قوم شوهر خودشان و خودمان !!!!خلاصه کلی اجر معنوی  ذخیره اخرت کردیم خواهر !!!

 اخر شب که به غرفه بهشتیمان برگشتیم یک لحظه روی تخت درازکشیدیم بلکم از درد   این کمر کاسته شود که بیهوش شدیم و شنبه روز از نو و روزی از نو..... اول وقت دارالحکومه بودیم  بله ما همچین همایونی هستیم مادر دوست و مردم دوست !!!!!

پ. ن۲. این جمعه نیز همه ان ۵۳ نفر مهمان مادر همسرمان هستند !!!!! و چارشنبه پدر همسرمان عمل چشم دارد و پس نتیجه میگیریم این هفته نیز استراحت بی استراحت در راستای عدالت ورزی و مهر ورزی همایونی ...قصد ان داریم دسرهای مادر همسر جان را هم خودمان مرحمت کنیم  لا مصب بس کی عروس نمونه ای هستیم (ایکون اقتدای همایونی به سورملینا جان !!!!!) 

نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت توسط گلبرگ | |

همینطوری همینطوری دچار بهار گرفتگی شدیم یعنی صبحها عین این بچه تنبلها که بازور ازخواب بیدار میشن چشم مبارک باز نمیشود که نمیشود

پس بنابراین تا نصفه راه دارالحکومه هنوز در خوابیم  ووقتی هم به دارالحکومه میرسیم دچار تاخیر فازیم و پروانه ای مانند ان گربه که زیر شکوفه های گیلاس شاعر شده بود

 و ایضا زمان کشدار میگذرد و با زمان ماهم کششششششششششششش میاییم و شب که به بارگاه برمیگردیم خواب الوده اییم و روی کاناپه محبوبمان چرت میزنیم عین  پیرمردان  تا حدی که همسرمان لقب بامزه ای به همایونی داده و مارا زیبای خواب الود (به جای خ زیبای خفته )صدا میکند !!!!!!!!(همایونی پروانه ای  در حال مژه زدن )

خلاصه روحیه شاعریمان هم بالا زده اخر در منزل قبله عالم (منزل پدری) چندین اصله درخت گیلاس  داریم که غرق شکوفه اند زیر شاخه های غرق شکوفه مینشینیم و تند تند  توت فرنگی که فیوریتمان است در میوه های بهاری نوش جان میکنیم  جای شما سبز !

خداییش بعضی روزها دلمان میخواهد  به دل طبیعت بزنیم و به صدای طبیعت گوش دهیم  

مادر بزرگ جانمان (مادر قبله عالم ) از سفر ینگه دنیا برمیگردند و مهمانیهای بسیاری به مناسبت  ورود ایشان بر پا خواهد شد که نخستین ان در منزل اولاد ارشد که همانا قبله عالم هستند خواهد بود احتمالا مجبوریم از روحیه پروانه فاصله گرفته و چندی با این ضعیفه فانتین (مادر کوزت که معرف حضور هستن ایشون)باید همذات پنداری کنیم (مادر بگرید )

نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت توسط گلبرگ | |

والله همین چند وقت پیش این دشمنان سایبری زدن لینکدونی مبارک را باخاک یکسان کردن و مدتها همایونی در بدر ادرس دوستان بود اما نمیدانستیم دراین راستا دوستان عزیز رو هم شناسایی میکنن و دست به کار میشن والله تا حالا اینطوریش رو ندیده بودیم

 به هرحال یکی از عادات و سرگرمیهای  مبارک روزی شونصد بار به  سپیده جون سر زدنه !!!در همین بین ما متوجه شدیم اصلا از  لینکدونی  سپیده جون خبری نیست از اونجاکه سرعت اینترنت در اینجا یه سور به سرعت نور زده و مخصوصا بلاگفای عزیز روی همه سرورهای ملی میهنی رو کم کرده و از اونجایی که بارها و بارها به دلیل همین سرعت و پاره ای از مشکلات همیشه در صحنه ما لینکدونی همایونی رو هم بعضی از روزها نمیبینیم  خیلی موضوع رو جدی نگرفتیم  تا امروز ....که سپی اعلام کرد که خودش لینکستان را حذف کرده در همین لحظه و از همین تریبون  از سرعت اینترنت ملی میهنی و سرور محترم جناب مستطاب بلگفا عذرخواهی مینماییم !!!!!!!!

به هر حال چهار دیواری اختیاری و واقعا سپیدجانمان رادرک میکنیم واز صمیم قلب مبارک امیدواریم از لینک ایشان حذف نشویم  چرا که معنی و مفهوم ان این است که همانقدر که ما ازخواندن نوشته های دوستمان کیفور میشویم شاید او هم خواندن این دل  نوشته های گاه و بیگاه مارا دوست بدارد حتی شاید مثل ما که دلمان برای خودش و نوشته هایش تنگ  میشود اوهم گاهی یاد مبارک باشد  بله

نوشته شده در شنبه 19 فروردین1391ساعت توسط گلبرگ | |

سلام  سال نو مبارک

سال جدید شروع شد وخدارو شکر

طبق روال هر ساله به شیراز رفتیم و خدمت مادربزرگ جانمان بودیم  که در سن ۹۰ سالگی با موهای یک دست سفید در رختخواب بیماری گاهی دراز کش و گاهی نشسته اند دلمان با دیدنشان گر میگیرد که یادمان میاید شیر زنی بود این موجود نحیف مچاله شده که یک خانواده شلوغ را راهبری میکرد و خم به ابرو نمیاورد  بسی زحمت همایونی را کشیده و انچه که خاطره خوش کودکی است به مادر بزرگ و  خانه اش ختم میشود

حال گاهی حواس پیرزن دقیق و موشکافانه خاطرات را مو به مو بیاد میاورد و گاهی اصلا نیست که نیست.... گویی تصویری از خاطره قدیمی کهنه شده در قاب عکسی است و در هپروت سیر میکند

مادر بزرگ با ان لهجه شیرین شیرازی ...تمام این سه روز که خیلی سریع گذشت کنار تختش مینشینم و محکم بغلش میکنم بویش میکنم و موهای زیبایش را نوازش میکنم  زمانی یکی از زیبارویان شیراز بوده ها  مادر بزرگم که شازده شاباجی  صدایش میکنندو هست  چرا که  نسبش به خاندان زند برمیگردد    زیبایش در حدی بوده  که  یکی از خواستگاران پرو پاقرصش ان  تاجدار معروف بوده و یکی از کاندیداها به پیشنهاد قوام معروف و پدرش پیش از اینکه  مجبور شود به امر تاجدار سر خم کند شبانه او را  به عقد  یکی از عاشقهای گم نامش  در میاورد و خودش به تبعید میرود ... هنوز هم زیباست

بگذریم ... دقیقا روز ۲۸ اسفند ساعت یک بعد از ظهر اتول مبارک را یک  از خدا بیخبر حق حساب بگیر  در پارکینگ خواباند  لوله شوفاژ منزل ترکید و با حال خوشی ما به سفر سه روزه رفتیم !!!! اما دیدار مادر بزرگمان به همه اینها میارزد ...بله

پ.ن. شیرازیها به خواهر اولشان شاباجی میگویند .

نوشته شده در شنبه 5 فروردین1391ساعت توسط گلبرگ | |

به پيشنهاد دوست عزيز  ممل(به كسر ميم اول و ضم ميم دوم )نويسنده وبلاگ نبض يك اغوش خودمان به اين بازي ميپيونديم و همگان راهم دعوت ميكنيم به اين بازي خدايي ... شروع شد


نام بازی : بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !

داور : خداوند محک

کمک داور : وجدان خودتون

 

با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام

و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم

کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!

 

 

اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد ؟!

خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محکهست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ضرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .

ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .

اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه .

داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .

یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .

یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .

شرایط بازی به اختصار :

1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان

2.  عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)

من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید

 تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱-  23540  ( لینک مستقیم عضویت در محک )

3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)

4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان .کمک یادتون نره

5 . و همه این کار ها باید ضرف 7 روز آینده انجام بشه .

 

یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی

رو شروع کنید ....

نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت توسط گلبرگ | |

خوب چند روز به اينترنت دسترسي نداشتيم دلمان براي همه دوستان تنگ شده  سال 90 اخرين نفس هايش را ميكشد و منتظر سال 91 هستيم همين ديروز شمع هاي 35 سالگي را فوت كرديم رفت و با تعجب در بين ان همه شادي و رقص و خنده و اتش بازي به 35 سالگيمان  فكر ميكرديم كه با چه سرعتي از 16 سالگي به 35 رسيديم

به چشم بر هم زدني گذشت

به هر حال در ذهن مبارك كماكان خيلي جوانيم و كودك درونمان هم فعال كه چه عرض كنيم بيش فعال است هنوز هم عاشق بادكنكيم و باد بادك و تيله !!! هنوز عاشق فرار كردن و كنج خلوتي از ديد انظار پنهان شدن  در جوي اب خيابان پا برهنه راه رفتن و كوه رفتن و كافه رفتن و كتاب خواندن و تئاتر و خوشنويسي و ...................

همچنن از تمام پتانسيل هايمان براي دختر خوب مامان بابا و خواهر خوب برادري و  همسر خوبتر همسري استفاده ميكنيم لامصب خيلي مهربانيم الان اشك از چشمانمان جاري شد !!!!!!

سال 90 براي ما سال خوبي بود تجربه زندگي مشترك در اين سال اغاز شد و نسبتا سال ارامي بود البته اميدواريم سال اينده براي همه مردم هم ميهنمان سال خوبي باشد سالي توام از نشاط شادي سلامتي بركت و عشق همراه با يك اقتصاد درست و درمان !!! اميدوارم در سال جديد  هشته همه ماها از گرو 9 عزيز در بيايد و از زير خط فقر(كه با توجه به تورم واقعي ملموس  نه تورم توهمي كه بانك مركزي عنوان ميكند 2 ميليون تومان ناقابل است گويا ) به اندكي بالاتر از ان برويم 

سال نو و نوروز باستاني  را پيشاپيش به همه دوستان مجازي تبريك ميگوييم و اميدواريم در سال جديد سايه پدر مادرها كماكان بالاي سرمان باشد و سالي سرشار از ارامش و خوشي براي همه دوستان و دوستان ظاهري دشمنان و ... خلاصه همه و همه ارزومنديم.

در سايه ايزد تبارك                 عيد همگي بود مبارك 

و البته سايه همايوني!!!

پ.ن. هم تولدمان خوش گذشت و هم چهارشنبه سوري !!!

نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت توسط گلبرگ | |

در روز جهانی زن  ما بعد از این که از بازار که جهت خریدن کادوی تولدمان با همسری رفته بودیم به بارگاه برگشتیم و بارگاه همایونی را مختصری تکان تکان دادیم جهت رفع گردو خاک و نو شدن ود رحالیکه ما مشغول تکاندن بودیم و همسری در حال شنا در دریای اینترنت  یهو بی مقدمه همسری گفت سیمین دانشور فوت شد  ما هم یهو نشستیم و انچنان در دریای تفکر فرو رفتیم که همسری امد و نجاتمان داد

گفته بودیم که از تفریحات دوران بچگیمان شکار یک کتاب از کتابخانه بابا و  مامان و پناه گرفتن زیر میز ناهار خوری یا زیر تخت مبارک بود و چه لذتی داشت که بعد از ظهرهای تابستان در این پناهگاه فارغ از دنیا در کتاب مورد علاقه غرق شوی اما

یکی از این کتابهای مورد علاقه "سووشون " بود نوشته بانو سیمین دانشور نیاز به گفتن من نیست که مطمئنا اغلب دوستان مجازی او را میشناسند که از  جمله بانوان پیشتاز ایران بود چه در تحصیل و چه در ازدواج و چه در قلم.

 ایشان در روز جهانی زن و در سن ۹۰ سالگی عمر پر برکتشان به پایان رسید و بعد از گذشت بیش از ۴۰ سال به دیدار همسر شان( اقای جلال ال احمد که عاشق قلم اشان نیز می باشیم )نائل شدند . روحشان شاد .

پ. ن. کادوی تولد یک انگشتر خیلی خیلی خوشگل گرفتیم و البته تولد مبارک روز چهارشنبه سوری خواهد بود .لذا به مناسبت تولد همایونی و برای اجرای رسم سنتی جشن اتش همه توانتان را جمع کنید و حسابی جشن بیفروزید و شادی و پایکوبی کنید (مختصر حرکات موزونی هم اگر در کردید چه بهتر !!!!)

پ.ن۲. گفتیم مختصر یهو خیابانها  را  جهت ترقص نبندید و بعد بگویید بفرموده همایونی بوده گفته باشیم ها !

نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390ساعت توسط گلبرگ | |


آخرين مطالب
» سرعت
» روز ما
» صفر کلوین
» ذخیره اخرت
» درخت گیلاس
» لینکدونی مفقوده(سپی نوشت 3)
» خانه مادر بزرگ
» بازي خدايي
» خداحافظ 90
» عمر پربرکت

Design By : TopBloger.com

Others